عبدالله ابن لطف الله ( حافظ ابرو )
915
زبدة التواريخ ( فارسى )
صاحب قرانى درخواست نموده از خون ايشان درگذشت و مجموع حاصلات آن مواضع هم بدان امرا بخشيد و بهواسطهء آنكه امراى بزرگ را هنوز در عزيمت دمشق فتورى بود مدّت بيست روز آنجا توقّف افتاد . در اين مدّت لشكر در نعمت و رفاهيّت گذرانيدند و در اين اندك زمان ديوانخانه بهجهت بندگى حضرت صاحب قرانى بنا كردند كه به ماهها استادان ماهر از عهدهء اتمام آن بيرون نتوانند آمد و امرا و اركان دولت نيز بهجهت خود خانهها ساختند و شهرى ديگر از نو پرداختند « [ 1 ] » . در آن ايّام عساكر منصوره بعضى بهطرف سلميه و كنار آب فرات رفتند و آن نواحى را مسخّر گردانيده به اردوى همايون مراجعت نمودند . باز امرا به عزّ عرض رسانيدند كه لشكر را يراق و تربيتى لايق نيست و دشمنان ما لشكرهاى بسيار و اسبان آسوده در خانههاى خود بستهاند مبادا ناگاه ما را چشمزخمى رسد يا « [ 2 ] » قضيّه دراز گردد و لشكر بىطاقت شوند . اگر راى جهانگشاى مصلحت فرمايد بهجانب ساحل دريا به طرف طرابلس كشيم و اين زمستان لشكر آنجا قشلاميشى كنند بهار را متوجّه شده از سر قوّت و شوكت به دفع محصّلان و « [ 3 ] » دشمنان مشغول شويم . امّا تقدير حقّ « [ 4 ] » - سبحانه و تعالى - كار به تدبير ايشان نگذاشت : مصراع قضاء جرى و كتاب سبق اين سخن در سمع اشرف جاىگير نيامد و حضرت صاحب قرانى بهجانب شهر حمص توجّه فرمود . « [ 5 ] » يكى از امراى بزرگ قراول بود ، پيشتر به شهر رسيد و مردمان را نصيحت كرد و از بدى عاقبت مخالفت ترسانيد « [ 6 ] » نصيحت او به سمع قبول اصغا نمودند و چون ركاب همايون بدان حوالى رسيد بهقدر وسع با انواع خدمات و پيشكشها بيرون آمدند . عاطفت پادشاهانه و مرحمت خسروانه « [ 7 ] » شفيع ايشان شده مجموع را ترحّم فرموده ببخشيد « [ 8 ] » .
--> ( [ 1 ] ) - ت : پرداخته . ( [ 2 ] ) - ت : تا . ( [ 3 ] ) - ت : « محصلان و » ندارد . ( [ 4 ] ) - ت : بارى . ( [ 5 ] ) - ت : نمود . ( [ 6 ] ) - ت : ترساند . ( [ 7 ] ) - ت : « و مرحمت خسروانه » ندارد . ( [ 8 ] ) - ت : فرمود و بخشيد .